تبليغاتX
نوشته های بهزاد افشاری
روستای ایستا واقع در شهرستان طالقان شاید مرموزترین روستای ایران باشد، روستایی در خاک البرز که مردمانش در زمان توقف کرده اند.

به گزارش خبرنگار مهر در کرج‏، سکوت حکمفرماست و کسی کاری به کار کسی ندارد. در کوچه ها اثری از رد پای تکه آهنهایی که در شهر "خودرو" نامیده می شود نیست. مردمانی که چون تابلو نقاشی زندگی و آداب و رسوم گذشته را در عصر ارتباطات یدک می کشند.

نه تنها شبها پای تلویزیون نمی نشینند که به شب نشینی هم اعتقادی ندارند. عروسی و عزا ندارند و مراسمی چون جشن تولد، سالگرد ازدواج و... برای آنان معنا و مفهومی ندارد.

مهمان نواز هستند به شرطی که احدی از زنان قصد ورود به روستای آنان را نداشته باشد. همانطور که تا کنون کسی از دنیای بیرون زنان آنان را ندیده است. متمول هستند و از طریق فروش زمینهای پدریشان در تبریز روزگار می گذرانند.

شناسنامه ندارند و جزو آمار جمعیت ایران به حساب نمی آیند. هیچگونه خدمات دولتی را دریافت نمی کنند.

جایی که هرگونه امکانات دنیای جدید را نمی پذیرند

اینجا ایستا است؛ مرموزترین روستای ایران! جایی که هیچگونه امکانات دنیای جدید را نمی پذیرند و بدون آب لوله کشی، گاز، برق، درمانگاه، ماشین آلات، وسایل ارتباطی و ... زندگی می کنند.

گروهی از پیروان میرزا صادق مجتهد تبریزی، فقیه مشهور دوره مشروطه که با الهام از آرای تجددستیز او چنین زندگی را در زمانه تسلط مدرنیته سامان داده‌اند.

میرزا صادق مجتهد تبریزی از فقهایی بود که در هر دو حیطه نظر و عمل، بسیار بر طرد مطلق اندیشه تجدد و دستاور‌هایش تاکید می‌کرد و تا پایان عمر بر عدم جواز استفاده از ابزار تکنولوژیک و امور جدید و مدرن فتوا می‌داد.

اهالی روستای ایستا واقع در شرق طالقان اوقات شرعی نماز را با شاخصه‌های خود استخراج کرده و آغاز و پایان ماه مبارک رمضان را نیز با رویت خویش تعیین می‌کنند، به رویای صادقانه معتقدند، آنان به شدت منتظر ظهور امام مهدی ‌(عج) هستند.

فرزندان آن بعد از رسیدن به سن تکلیف مختارند که با آنان زندگی کنند یا به شهر تبریز بازگردند، هیچگونه فعالیت‌ سیاسی و اجتماعی نداشته و باورهای خود را تبلیغ نمی‌کنند.

اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند

اهالی روستای ایستا شناسنامه ندارند و از امکانات رفاهی جدید مانند آب لوله کشی، گاز، برق، تلفن، رادیو و تلویزیون و... استفاده نمی‌کنند.

کودکان آن روستا به سبک سنتی و مکتب خانه‌ای با فراگیری دروسی همانند واجبات و محرمات فقهی، خوشنویسی و اصول عقاید سواددار می‌شوند.

ساعت مچی و دیواری در محل زندگی "اهل توقف" وجود ندارد و سیمان و آهن در معماری خانه‌های آنان به کار نرفته است.
آنان به نحو اسرارآمیزی از مردم فاصله می‌گیرند و کمتر کسی را به خانه خود راه می‌دهند.

از هر نوع مظاهر مدرنیته و تکنولوژی دوری می‌کنند و با این عزلت گزینی و انتخاب زندگی رهبانی، هاله‌ای از شایعات و سخنان عجیب را در اطراف خود پراکنده‌اند.

اهالی بومی طالقان که به درستی نمی‌دانند اینان از کجا آمده‌اند و چه مرام و مسلکی دارند، گاه آنان را اسماعیلی مذهب و زمانی دراویش ترک دنیا گفته قلمداد می‌کنند که در انتظار ظهور امام مهدی (آخرین پیشوای شیعیان) هستند.

لینک مطلب

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه هفتم اسفند 1389 و ساعت 12:16 |
از آنجایی که هیچ کس حاضر نیست مسولیت شکست ایران در برابر کره ی جنوبی را بر عهده بگیرد و از شغلش کناره گیری کند اینجانب در اینجا رسما اعلام می کنم که شخصا مسولیت این شکست فاجعه بار را می پذیرم و ضمن عذر خواهی از همه ی هموطنان عزیز از شغل ثابت خودم(خوشبینی به پیروزی) استعفا می دهم .باشد که در نسل جوان اشخاص لایق تری در این پست مهم به حرص و جوش خوردن مشغول شوند.

....................................................................................................................................

یکی برایم پیام گذاشته که احساسم در پست قبلی اشتباه بوده و دوران،دوران شکست است و از پیروزی خبری نیست.راست می گوید بنده ی خدا...!

می گویند شکست مقدمه ی پیروزی است.بر این قاعده باید نتیجه بگیریم که پیروزی هم مقدمه ی شکست است. بدبختی اینجاست که هم شکست و هم پیروزی هر دو برای ما مقدمه ی شکست است.

کره ی جنوبی همیشه ی خدا از ما قوی تر بوده!حتی روزی که شش گل از ما خورد باز هم از ما قوی تر بود. ما را ۹۰ دقیقه جو گرفته بود و آنها ۹۰ دقیقه تعادل شان را از دست داده بودند.بازی ها و نتایج بعدی نشان داد که ما قوی تریم یا آنها؟ پس باختن ما از کره ی جنوبی موضوع ناراحت کننده ای نبود. آنها قوی تر از ما بودند و حق شان پیروزی بود و طبیعی است که شکست هم حق ما بود و باز هم حق ما نیست که حتی از این شکست ناراحت باشیم و حق آنهاست که از این همه پیروزی مسرور باشند

چرا سال هاست که حق ما همیشه شکست است.

پیوست مرتبط : جواد خیابانی : کاری کردید که دختر من سه روز مدرسه نرود! 

پیوست بی ربط : تبديل تاريخ ميلادي به شمسي و بالعكس

ایضا : عکسهایی از همسر آدولف هیتلر، به همراه بیوگرافی

ایضا : مهران غفوریان فروشگاه "آجیل" خود را افتتاح کرد +تصاویر

ایضا : تبدیل فینگلیش به فارسی

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه چهارم بهمن 1389 و ساعت 12:15 |
باختن مهم تر است یا بردن؟

منظورم بهتر و بدتر بودن نیست.معلوم است که بردن خوب است و باختن بد. البته استثنائاتی هم هست. مثل این که بعضی وقت ها تیم های ورزشی برای این که در دور بعدی به تیم های قوی بر نخورند از روی عمد تن به باخت می دهند و البته آنها هم در هدف شان برنده اند. یا این که در فیلم بچه های آِسمان قهرمان داستان نمی خواست در مسابقه ی دوندگی اول شود .یعنی خیلی برنده بودن را نمی خواست و فقط قصد داشت سوم یا دوم؟! شود. اما اول شد و برایش با آخر شدن فرقی نداشت و...

حالا حرف من خوب و بد برد و باخت نیست.بلکه سوالم این است که بردن مهم تر است یا باختن؟

من فکر می کنم باختن خیلی مهم تر از بردن است. یعنی دقیقا به همان اندازه که بردن بهتر از باختن است، باختن مهم تر از بردن است.

حالا این که چرا بماند برای پست های بعدی و با حوصلگی های بیشتر اما...

من دیشب پس از مدت های مدید بالاخره احساس خوشحالی کردم و بردن ایران از عراق برایم بسیار خوش آیند بود. ازبازی ملبورن تا حالا مدت ها بود که خوشحال نشده بودم. نه این که این بازی را بخواهم با آن بازی مقایسه کنم .بلکه فقط یک احساس عجیبی دارم و فکر می کنم بر عکس آن بازی بزرگ که سرآغاز شکست های بزرگی بود! بازی دیشب و بردن از عراق سرآغاز پیروزی های بزرگ است.

نمیدانم این احساس از کجا به من هجوم آورده؟ 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 و ساعت 10:47 |
راستش را بخواهید مثل اینکه تازگیها دنیا گزینشی تکان می خورد و دیگر مثل قدیم ها نیست که از هر خبر تکان دهنده ای تکان بخورد و سر و صدا راه بیندازد. الان در سایتی خبری خواندم که :یک دختر ۱۸ ساله در پاکستان به دستور یک دادگاه قبیله ای وابسته به قبیله "ماسوتی" در ملأ عام مورد تجاوز گروهی قرار گرفت.

طبق این گزارش برادر این دختر، نوجوانی ۱۱ ساله و از قبیله گوجار با دختری از قبیله ماسوتی که از لحاظ اجتماعی بالاتر ازقبیله او بود رابطه برقرار کرده و مردم شهر آنان را در حال قدم زدن در شهر مشاهده کرده بودند.

دادگاه قبیله ای وابسته به قبیله ماسوتی برای انتقام از این کار نوجوان طبق قواعد عرفی حاکم در پاکستان دستور داد که باید خواهر آن پسر ۱۱ ساله در میان عموم مردم شهر و حضور پدر آن دختر مورد تجاوز گروهی مردان قبیله قرار گیرد تا به این طریق اعتبار و شرف خود را در جامعه برگردانند.

در این تجاوز ۴ مرد به انتخاب دادگاه شرکت کرده بودند و در حالی که دختر و پدر با گریه از آنان درخواست بخشش می کردند با حضور بیش از یک هزار نفر از مردم شهر و جلوی دیدگان پدر به دختر ۱۸ ساله تجاوز شد.

لینک و منبع خبر را اینجا ببینید

پیوست بی ربط : خوبی یا بدی‌های حجامت و تفاوت‌های آن با اهدای خون

ایضا : تست هوش

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه سیزدهم آذر 1389 و ساعت 16:31 |
دو روانشناس آمریکایی در تحقیقات خود کشف کردند که انسانها نزدیک به 47 درصد از زمان بیداری خود را به چیزی غیر از آن کاری که در حال انجام آن هستند فکر می کنند.
این دو روانشناس اظهار داشتند: "ذهن انسان سرگردان است و یک ذهن سرگردان، بدبخت است."

برخلاف حیوانات، انسانها می توانند زمان بسیاری را به فکر کردن درباره چیزی بگذرانند که در اطراف آنها وجود ندارد.

این فکر کردن می تواند درمورد حوادثی باشد که در گذشته رخ داده اند و یا حوادثی که می توانند در آینده اتفاق بیفتند و یا هرگز رخ ندهند حتی در برخی از این افراد، پرسی زنی ذهن آنچنان توسعه یافته است که به نظر می رسد یک حالت پیش فرض در مغز آنها باشد.

خبر کامل را اینجا ببینید

پیوست بی ربط : "چشمی در" خانه‌ها را بپوشانید

ایضا : تصاویر: هنرمندان معروف و فرزندانشان

ایضا : عکس های دیده نشده از نیما یوشیج

ایضا : شماره های ضروری

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 و ساعت 15:41 |
 ...

      می دونی چیه نازی ؟
      تو سینه م قلبم داره یخ می زنه
      اون وقتش توی سرم
      كوره روشن كردند
                             سردمه
                                   مثل آغاز حیات گل یخ
                       نازی : چكنم ؟ ها چه كنم ؟
...

 پیچش نور در آتش
          آدمی صندلی سالن مرگ خودشه
                                                   چشمهاشو می بخشه تا بفهمه كه دریا آبی است
                          دلشو می بخشه تا نگاه ساده آهو را درك بكنه
                                                                                         سردمه
                                                                                          مثل پایان زمین
                                             نازی
                                                 نازی : نازی مرد
                              من : تا كجا من اومدم
                           چطوری برگردم ؟
                     چه درازه سایه ام
                                  چه كبود پاهام
                      من كجا خوابم برد؟
            یه چیزی دستم بود كجا از دستم رفت ؟
     من می خواهم برگردم به كودكی
قول می دهم كه از خونه پامو بیرون نذارم
سایه مو دنبال نكنم
            تلخ تلخم
            مثل یك خارك سبز
            سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی شم
                     چه غریبم روی این خوشه سرخ
                     من می خوام برگردم به كودكی
نازی : نمی شه
        كفش برگشت برامون كوچیكه
من : پابرهنه نمی شه برگردم ؟
           نازی : پل برگشت توان وزن ما را نداره برگشتن ممكن نیست

من : برای گذشتن از ناممكن كیو باید ببینیم؟           


                                                               حسین پناهی

چند تا از شعرهای دیگرش

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389 و ساعت 12:19 |
به جان خودم من نگفتم ! رییس سازمان آتش نشانی گفته که اگر ازدواج کنی و نمک بخوری انگشتت قطع می شود! البته گفته انگشتی که حلقه در آن است ... اصلا خودتان خبر کامل را بخوانید. بی شوخی موضوع واقعا جدی است :

مصرف بيش از حد نمك باعث گيركردن حلقه و قطع انگشتان مي‌‌شود

رئيس سازمان آتش‌نشاني گفت: لازم است تا با توجه به تماس‌هاي مكرر شهروندان به 125 بابت گير كردن حلقه در دست، وزارت بهداشت به مردم توصيه‌هايي دراين زمينه ارايه دهد.
محمدرضا حاجي‌بيگي در گفت‌وگو با خبرنگار ايلنا تاكيد كرد: اغلب مردم حلقه‌هايشان را با وجود تنگ بودن، با فشار وارد دست مي‌كنند و يا با توجه به شرايط جسمي و استفاده بيش از حد از نمك، بدنشان ورم كرده و دچار مشكلاتي مي‌شوند به همين دليل حلقه در دستشان گير مي‌كند و حتي با ابزار هم بيرون نمي‌آيد.
او ادامه داد: در اغلب مواقع با گير كردن حلقه در دست، حجم انگشت به اندازه‌اي مي‌رسد كه راهي جز بريدن انگشت وجود ندارد.
رئيس سازمان آتش‌نشاني و خدمات ايمني شهر تهران تصريح كرد: در حال حاضر تمام اقدامات پس از اين حادثه توسط نيروهاي آتش‌نشاني انجام مي‌گيرد، اين در حالي است كه وزارت بهداشت بايد در اين زمينه اطلاعات كافي را ارايه داده و در كاهش حوادث اين چنيني فعال شود.
پايان پيام

خبر را اینجا ببینید.البته کاملش را من آوردم ولی باز هم برای اطمینان اگر خواستید کلیک کنید

پیوست مرتبط :درخواست عجیب یک دختر چینی برای ازدواج+عکس

پیوست بی ربط : قدرتمندترین زنان جهان

ایضا : از بازیگران مطرح سینما چه خبر؟

ایضا : عکس> دختری که خون گریه می‌کند!

ایضا : تصویر بزرگترین کتاب جهان در استرالیا !

ایضا : قناری، بهانه‌ای برای تجاوز به زنان

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت 11:39 |
....

افسوس که این مزرعه را آب گرفته

دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

...

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه سوم شهریور 1389 و ساعت 10:50 |
نه این که عصبانی کننده باشد یا حتی ناراحت کننده اما بی گمان روی بی خیال شدن آدم نسبت به سریال های صدا و سیما تاثیر عمیقی دارد.

دیشب در سریال فاصله ها یک چالش عاطفی رخ داد که از ریشه بنیانش بر باد بود. استخوان های یک شهید پیدا شده بود به علاوه ی چند پلاک و یک ساعت و لباس و پوتین و...! پسر آن شهید پیش دوست پدرش آمد و گفت اگر که نیایی و پدرم را شناسایی نکنی مجبوریم او را در قطعه ی شهدای گمنام خاک کنیم!

بعد آهنگی روی تصاویر پخش شد و اشکی در چشم بازیگران آمد و کلی عاطفه ی غمزده خرج این تلاقی دیالوگ و تصاویر و موسیقی شد!

نمی دانم شاید به عقل فیلمنامه نویس و کارگردان و بازیگرها نرسیده باشد که این روزها با یک آزمایش  "دی،ان،ای" می شود هویت یک شخص را تشخیص داد و نیازی نیست که حتما کسی از روی شواهد مستند و یا حدس و خاطره ی خود کسی را شناسایی کند.

آیا در این سریال مشاوری نبوده که بگوید به جای احساساتی کردن مردم روی یک موضوع اشتباه (آن هم به این بزرگی) روی موضوع دیگری کار کنند که اصل و بنیان درستی داشته باشد. مثلا نمی شد از روی وصیت آن شهید ارتباطی با دوستش که نقطه ی ثقل ایجاد این چالش عاطفی بود برقرار کنند یا یکی از بی نهایت راه دیگر که حتما وجود دارد و تنها از روی تنبلی ذهن پیموده نمی شود را انتخاب کنند؟

واقعا سازندگان این سریال ها درباره ی مخاطبانشان چه فکری می کنند؟ 

پیوست بی ربط : عکس: جورج بوش در چهلستون اصفهان 

ایضا : درمان آلزایمر کشف شد

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیستم مرداد 1389 و ساعت 18:1 |
در وبلاگ آقای مهندس مجابی مطلبی خواندم در مورد انداختن یک خر داخل یک چاه!

بعد خیلی اتفاقی در وبلاگ مسعود ده نمکی دیدم که یک عکس گذاشته که در آن خری در چاه افتاده!

خیلی تعجب کردم که چطور این دو دوست گرامی تنها به فاصله ی دو ساعت یاد یک خر مشترک افتاده اند که به یک چاه خشک افتاده؟ البته مطالبشان از حیث محتوا هیچ ربطی به هم ندارند و حتی عکس هم هست.اما عکس وبلاگ آقای ده نمکی خیلی به مطلب آقای مجابی می خورد.

آقای مهندس مجابی مطلبش را  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 22:14  نوشته! 

و آقای ده نمکی مطلبش را شنبه دوم مرداد 1389ساعت 3۶: .  نوشته!

مطلب آقای مجابی با عنوان "خر خوب" را اینجا بخوانید

مطلب آقای ده نمکی با عنوان "مرداد و شهویر آبستن حوادثی جدید است" به انضمام عکس خر افتاده در چاه را هم اینجا ببینید!

نتیجه ی هشدار دهنده : باید امیدوار باشیم "کاپیتالیسم جهانی" که در مطلب آقای ده نمکی چون خری داخل چاه افتاده ، داستان آقای مجابی را نخواند تا وقتی ما و آقای ده نمکی در حال ریختن خاک بر سرش هستیم راه بیرون آمدن از چاه را بلد نشود!!

 

پیوست بی ربط : یک عکس دسته جمعی از شخصیت های دوست داشتنی

ایضا : استفاده از سمی ترین گیاه بعنوان دکور در ادارات و منازل + عکس

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه دوم مرداد 1389 و ساعت 16:13 |
 

چشم من زیر پاهای شما گم شده است

 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 و ساعت 14:3 |
جام جهانی۱۹۸۶ حدود ۱۰ سال داشتم و از یک تلویزیون پارس ۱۴ اینچ زرد رنگ سیاه و سفید بازی ها را می دیدم. نمی دانم چطور با آن سن و سال آنهمه شوق و ذوق داشتم و فکر می کردم بزرگ که شدم می توانم جام جهانی را در همدان برگزار کنم! تازه دیشب از برنامه ی یک جهان یک جام فهمیدم که آن سال بازی ها را مستقیم نمی دیدیم!

واقعا آن سال ها فکر می کردم می توانم ماردونا ، زیکو ، دکترسوکراتس، پلاتینی،بکن بائر، کارل هنگز رومنیگه، شوماخر و... را به استادیوم قدس همدان بیاورم! استادیومی که تنها ۲ یا ۳ هزار نفر در آن جا می شد و بعدا شنیدم که می گویند استادیوم ۵ هزار نفری! بگذریم ! اصلا حرفم چیز دیگری بود.

می خواستم بگویم  اجماع عجیبی هست درباره ی این که جام جهانی ۸۶ بهترین جام از ابتدای تاریخ فوتبال تا امروز بوده ! بهترین بازی تاریخ فوتبال (برزیل وفرانسه) هم در آن جام اتفاق افتاده و موج مکزیکی و... میراث آن جام است. مارادونا اسطوره ی بی تکرار تاریخ فوتبال هم اوج بازی هایش در جام ۸۶ بود. مارادونا با دست و سر و پا گل می زد .گل تاریخی اش به انگلیس را وقتی وارد دروازه کرد روزنامه ها تیتر زدند"دست خدا" ! همه چیز بر مدار شانس و خوش اقبالی بود. بیچاره تیری هانری که پارسال در بازی با ایرلند با دست گل پیروزی را زد تمام جهان متحد شد که بگوید فوتبال کثیف و کار زشت و کثیف فرانسه !

از "دست خدا ی مارادونا" تا "کار کثیف هانری" ۲۴ سال می گذرد و تفسیر و تاویل رخدادها به همین اندازه که می بینید دستخوش تغییر و دگرگونی شده.

مارادونا در نوک حمله ی آرژانتین در سال ۸۶ تمام تیم ها را زمینگیر کرد و قهرمان شد و جام طلا را بالای سرش برد. حالا بعد از ۲۴ سال اسپانیا قهرمان شد با این تفاوت که اینبار جام طلا در دستان یک دروازه بان بالا رفت. فردوسی پور وقتی نقش انکار نشدنی کاسیاس در گل نخوردن اسپانیا را دید ناگهان گفت : " کاسیاس مقدس"!

این لقب بی جایی نبود که فردوسی پور به کاسیاس داد. او واقعا به تنهایی اسپانیا را قهرمان جهان کرد و آنقدر گل نخورد تا بالاخره در دقیقه ۱۱۶ تیمش گل زد و قهرمان شد.

مارادونا یک حمله کننده ی مهار نشدنی بود، کاسیاس یک مهارکننده ی مهار نشدنی است.آیا در نفس این اتفاق پیامی برای ما نهفته است!؟

برای زندگی کردن (نه قهرمان بودن) باید به فکر گل زدن باشیم یا گل نخوردن؟

 

پیوست مرتبط : مینا اکبری : كسي به رضا جاوداني كمك نمي‌كرد تا هيجان را در مخاطبان از بين نبرد.

ایضا : تاریخچه ای از کاپ های قهرمانی فوتبال 

ایضا : بهترين‌هاي جام جهاني 2010 معرفي شدند 

پیوست بی ربط : پيشگوئيهاى نوسترآداموس

ایضا : شهری که همه خانم هایش چادری هستند 

ایضا : حجاب در اديان و اقوام گذشته 

ایضا : رادان: دوساله بدحجابی ریشه کن می شود 

ایضا : عکس:وقتی یک فیل در افریقا میمیرد

ایضا : چه می بینیم؟ چه هست؟

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه بیست و دوم تیر 1389 و ساعت 11:55 |
علی مقصودی در سایتش نوشته است :

گاه هنگام عوض کردن تصویر زمینه ی رایانه فکر می کنم دیگران چه نوع تصاویری را و چرا انتخاب می کنند. بی تردید صفحه ی نمایشگر رایانه همچون بسیاری از عناصر تصویری دیگری که ما در زندگی شخصی مان آن را، گاه به ناخودآگاه و گاه به تعمد، برمی گزینیم می تواند دست کم بازگوینده ی روحیه، سلیقه ی بصری، و معرف شخصیت ما باشد. از این بابت، صفحه ی نمایشگر رایانه همان جایگاهی را دارد که نوع اثاثیه ی خانه ی ما، نوع عطر دلخواهمان، لباسهایمان، آرایش چهرهامان و.... تصاویری که گاه از فرط تکرار و عادت های روزمره هرگز به چشم نمی آیند: گویا متعلقات آدمی تنها آنگاه به چشم می آیند که بنا به دلیلی تغییر کند یا کمبودشان حس شود!

بر همین اساس بر آن شدم تا به جمع آوری تصاویر نمایشگر رایانه های شما بپردازم. این فراخوان در راستای اهداف هیچ نهاد خصوصی یا دولتی نیست و تنها یک هدف پژوهشی شخصی را دنبال می کند. به همین دلیل جنبه رقابتی ندارد و در نهایت تعدادی از تصاویر منتخب به نمایش در خواهند آمد.

 

این خبر در سایت رسمی عکاسی هم آمده است

 

پیوست بی ربط : تصاویر: خودرو‌های پرنده به واقعیت نزدیکتر شدند

ایضا : طرح انتخاب همسریابی دانش‌آموزان دختر دوره پیش‌دانشگاهی تصویب شد

ایضا : پر فروش‌ترین کتاب‌ها در بهار امسال

ایضا : مهناز افشار: دوست داشم عکسم روی مجلات باشد

ایضا : لباس های تیم ملی بانوان ایران خیلی زود جنجال آفرید. معاون بانوان سازمان ورزش این لباس را تائید نکرد و به حالت قهر به هتل برگشت

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه شانزدهم تیر 1389 و ساعت 15:31 |
 

ماجرا این است که تا وقتی "گزینه ی بهتری" هست ، زندگی بشر سامان نمی گیرد!

 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه هشتم تیر 1389 و ساعت 16:52 |
مغز شما چند سالشه؟ (به روش ژاپنی ها)

دکمه استارت رو بزنین. بعد از یک آماده باش ۳ – ۲ - ۱ بایستی جای اعداد رو که چند لحظه نمایش داده می شه به خاطر بسپارین و روی جای اون ها به ترتیب از کم به زیاد کلیک کنین!!! بعد از چند مرحله، سن مغز شما با توجه به زمان عکس العمل و درستی اون محاسبه و نمایش داده می شه !!! توجه داشته باشید در حالت معمول سن مغز شما نباید با سن شما اختلاف زیاد داشته باشه هرچه زمان عکسل العمل کمتر و درستی آن بیشتر باشد سن مغز شما کاهش می یابد

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیست و دوم خرداد 1389 و ساعت 12:24 |
خبری در فرارو خواندم که به نقل از خبرگزاری فارس نوشته بود :

زن: دوست دارم شوهرم خشن باشد!

زني در حضور قاضي مدعي شد كه شوهرش بسيار مهربان است و او مي‌خواهد كه شوهرش با او برخورد خشني داشته باشد و گرنه از او جدا مي‌شود.

زني 24 ساله با مراجعه به دادگاه خانواده شهيد محلاتي دادخواستي را به قاضي يكي از شعب ارائه كرد.

اين زن در حضور قاضي شعبه 254 اين مجتمع مدعي شد كه شوهرش بسيار خوش‌اخلاق است و ديگر غيرتي از خود نشان نمي‌دهد در صورتي كه وي علاقه مند به خشن بودن شوهرش است.

وي ادامه داد: من مرد خشن دوست داشتم كه شوهرم ابتدا به اين صورت بود ولي حالا بسيار خوش‌اخلاق شده، اصلاً به من گير نمي‌دهد و بي‌توجه است.

مرد 28 ساله كه در دادگاه حضور داشت گفت: من مشكلي در زندگي‌مان نمي‌بينم و خوشبخت هستيم. من بسيار با همسرم مهربان هستم و او را دوست ‌دارم و نيازي نيست از خود خشونت نشان دهم.

زن نيز گفت: من مي‌خواهم از شوهرم جدا شوم و مهريه يك‌هزار سكه‌اي خود را نيز دريافت كنم.

مرد تصريح كرد: من قبول مي‌كنم و عهد مي‌بندم كه با همسرم خشن برخورد كنم و رفتار مورد نظر او را داشته باشم.

زن مدعي شد چون مطمئن نيستم كه همسرم رفتار خود را همانطور كه مي‌خواهم تغيير دهد من مهريه هزار سكه‌اي خود را مي‌خواهم.

قاضي رسيدگي كننده به اين پرونده، مرد را محكوم به پرداخت مهريه هزار سكه‌اي زن كرد. اما حكم طلاق صادر نشد و مرد تصميم گرفت نسبت به همسر خود با خشونت رفتار كند.

مرجع : فارس
 
 
 
 
 
 
 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 و ساعت 17:41 |
الان خبری خواندم که فهمیدم علت پایین آمدن سن سکته قلبی تا ۳۲ سال در ایران کشف شده و باید سریعا مسولان ذی ربط برای حل و فصل ماجرا و بالا بردن سن سکته قلبی تا ۱۰۰ سالگی تلاش کنند. خبری در تابناک خواندم این بود که :

 دانشمندان اعلام کردند ملاقات با یک زن زیبا می‌تواند برای سلامت شما مضر باشد.


تلگراف نوشت: نتایج یک تحقیق در دانشگاه والنسیا نشان می‌دهد که ملاقات با یک زن زیبا باعث افزایش هورمون استرس موسوم به کورتیزول در بدن انسان می‌شود.

این هورمون تحت تاثیر استرس‌های فیزیکی و روانی در بدن انسان تولید می‌شود که می تواند در نهایت منجر به بیماری‌های قلبی شود.

برای بررسی این موضوع ، محققان از 84 دانش‌آموز مذکر خواستند که هر کدام در یک اتاق نشسته و مشغول حل یک پازل شوند.در این اتاق دو غریبه که یک مرد و یک زن هم بودند نشسته بودند.

دانشمندان متوجه شدند زمانی که فرد غریبه مذکر اتاق را ترک می‌کند و دو مرد در کنار یکدیگر باقی می‌مانند میزان هورمون استرس آ‌ن‌ها تغییری نمی کند ، اما زمانی که فرد مذکر اتاق را ترک می‌کند ، میزان هورمون استرس در شخص افزایش پیدا می‌کند.

کورتیزول در دوزهای کوچک می‌تواند تاثیرات مثبتی در بدن داشته باشد و میزان هوشیاری و سلامت کلی بدن را افزایش دهد .اما در صورتی که این هورمون به طور مداوم در بدن انسان باشد می‌تواند منجر به بروز بیماری‌های پزشکی مانند بیماری‌های قلبی ، دیابت و فشار خون بالا شود.

پیشنهاد موثر : زنان زیبا برای سلامت جامعه به ویژه مردان محترم و آتیه دار سریعا خودشان را زشت و بدترکیب کنند.در غیر این صورت پیشنهاد می شود برای آنها تنبیهات قانونی در نظر گرفته شود.

پیوست مرتبط : 32 سالگی سن سکته قلبی در ایران! 

خیلی مرتبط : شکایت الهام ستاکی مجری شبکه صدای آمریکا از مهدی فلاحتی دیگر مجری این شبکه

پیوست بی ربط : دلیل علمی بدهکاری تعیین شد!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 21:45 |
آنقدر روی حرفم ایستادم تا زیر پاهایم علف سبز شد!
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 10:39 |
پیدا نمی شوم من

گم کرده ام خودم را

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389 و ساعت 19:34 |
 

بزرگترین فایده ی زندگی سخت مرگ آسان است!

 

پیوست بی ربط : قابلیتی پنهان از دستگاه های خودپرداز بانکی

ایضا : چگونه انرژی منفی را از خود دور کنیم

ایضا : بوي خوش غذا شما را پير مي‌کند!

ایضا : پیشگویی های عجیب یک مرد فیلیپینی: 10 روز دیگر در خاورمیانه جنگ خواهد شد  

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389 و ساعت 12:57 |
در سایت خبر آنلاین خواندم که رئیس سازمان ثبت احوال استان تهران با بیان اینکه 34 هزار و 299 واقعه طلاق طی سال گذشته در تهران روی داده، گفته است: این آمار طی مدت مشابه در سال 87، 29 هزار و 429 مورد بوده که نشان از رشد 16 درصدی این واقعه در تهران طی سال 88 دارد.

پس از آنکه محسن زنگنه مدیر سازمان جوانان استان تهران چندی پیش اعلام کرد که  در شش ماهه نخست امسال در تهران 5/3 درصد کاهش ازدواج داشتیم و طلاق در یک رشد بی‌سابقه 21 درصد افزایش یافته است، در جدیدترین آماری که از سوی رئیس سازمان ثبت احوال اعلام شده است، رئیس سازمان ثبت احوال استان تهران با بیان اینکه واقعه ازدواج در سال گذشته یک درصد رشد پیدا کرده، گفته است: این در حالی است که پدیده طلاق طی این مدت 16 درصد رشد داشته است.

سید احمد قشمی در گفتگو با مهر با اعلام این خبر افزوده است: 129 هزار و 45 ازدواج طی سال گذشته به ثبت رسیده است.

رئیس سازمان ثبت احوال استان تهران با بیان اینکه 34 هزار و 299 واقعه طلاق طی سال گذشته در تهران روی داده، گفت: این آمار طی مدت مشابه در سال 87، 29 هزار و 429 مورد بوده که نشان از رشد 16 درصدی این واقعه در تهران طی سال 88 دارد.

خبر کامل را اینجا بخوانید

جدا از این خبر دو خبر دیگر خواندم که فهمیدم چرا آمار طلاق در ایران بالا رفته ! شما هم بخوانید تا روشن شوید :

درخواست طلاق به خاطر موتورسيكلت شوهر

طلاق به خاطر تفنگ بادي

ازدواج به واسطه تعمیر خودرو به طلاق منجر شد

عشق افراطی مرد به همسرش جدایی را رقم زد

رفتار ناجوانمردانه شوهر در طلاق همسر مبتلا به سرطان!

گم شدن حلقه ازدواج جدايي زوج را رقم زد

پیوست مرتبط : محبوبیت روز افزون ازدواج موقت در ایران

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 و ساعت 11:0 |
آدم ها با نداشته هایشان خوشبختند یا لا اقل خوشبخت ترند!

پیوست مرتبط : یک بازی جذاب برای نابغه ها

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه بیست و یکم فروردین 1389 و ساعت 17:18 |
چندی پیش که خبر را شنیدم خیلی ناراحت شدم و حالا که تکذیبش را دیدم خیلی خوشحالم. خبر این است که :

فارس: «حميده خيرآبادي» با تكذيب برخي شايعاتي كه درباره وضعيت زندگي وي منتشر شده، از اين نوع شايعه‌پردازي‌ها گلايه كرد.
«حميده خيرآبادي» گفت: متأسفانه اين روزها چيزهايي را مي‌شنوم كه ناراحت مي‌شوم. اين روزها شنيده‌ام كه در خبرها مرا به آسايشگاه مي‌فرستند، مرا مريض مي‌دانند و... متاسفانه اين افرادي كه به دروغ و شايعه اين اخبار كذب را مي‌نويسند آنقدر نادان هستند كه نمي‌آيند بپرسند و ببيند كه اين حرف‌ها درباره من واقعيت دارد يا خير... من بي ادب نيستم اما نسبت به كار اين دست افراد اعتراض دارم.

وي درباره شايعه بي‌توجهي فرزندانش نسبت به وي و انتشار اخباري در اين زمينه، گفت: خوشبختانه دختري مثل ثريا قاسمي دارم كه همه او را مي‌شناسندش. شصت و دوسال در اين كار بوده‌ام و كار كردم و همه مي‌دانند كه من همين يك دختر را دارم و او هم تمام جانش را براي من مي‌گذارد اما وقتي اين حرف‌ها را مي‌زنند، نمي‌دانم منظورشان چيست.

اين بازيگر مجرب سينما و تلويزيون گفت: متأسفانه از وزارت ارشاد و خانه سينما گله‌مندم كه نمي‌آيند به انتشار اين خبرها اعتراض كنند يا با من تماس بگيرند. آن هم در شرايطي كه اين همه براي سينما، تلويزيون، تئاتر و راديو زحمت كشيده‌ام.

«خيرآبادي» به فارس گفت: چطور دل‌شان مي‌آيد با زدن حرف‌هاي دروغ، دل اين مادر و دختر را بشكنند. من آنها را واگذار مي‌كنم به خدا!

وي گفت: متاسفانه كسي قابل نمي‌داند كه حال ما را كه سال‌هاي سال در اين عرصه فعال بوده‌ايم و با بازي در سريال‌ها و فيلم‌هاي خانواده‌ها را سرگرم كرده‌ايم، جويا شود.

«خيرآبادي» با انتقاد از نگه نداشتن حرمت‌ها در اين روزگار گفت: خدا را شكر كه به آن مرحله نرسيده‌ام كه از پاافتاده باشم يا گوشه‌اي در بستر بيماري افتاده باشم. از خودم مراقبت كرده‌ام و تا اين لحظه، خوبي همه را خواسته‌ام و شكر خدا خوب هم دارم زندگي مي‌كنم. من اصلا قابل نمي‌دانم كه جواب اين خبرها و شايعه‌ها را بدهم.
بازيگر 86 ساله سينماي ايران، در سال‌هاي پس از انقلاب، در كارهاي برجسته‌اي چون «پدرسالار»، «خانه سبز» «روز واقعه» ، «مادر» ، «اجاره نشين‌ها» بازي كرده‌ و چندين بار نامزد دريافت جايزه از جشنواره فيلم فجر شده است.

در روزهاي گذشته از سوي برخي سايت‌هاي اينترنتي شايعاتي پيرامون بيماري، تنهايي و عدم رسيدگي اطرافيان، اين بازيگر و تقاضاي همسايگان وي براي انتقالش به خانه سالمندان منتشر شده بود و عنوان شده بود كه فرزندان وي در خارج از كشور به سر مي‌برند

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در شنبه دوازدهم دی 1388 و ساعت 18:30 |
خدا کند اینبار کسی عجولانه بنده ی خدا را به باد ناسزا نگیرد تا بتواند در عرصه ی مربی گری هم همچون زمان بازیگری اش موفق و افتخار آفرین باشد. نمی دانم چرا از خبر بازگشت علی دایی به دنیای فوتبال آنهم در سمت سرمربی تیم پرسپولیس اینقدر خوشحال شدم؟ شاید به خاطر اینکه سال های پیش یک پرسپولیسی دو آتشه (همان لنگی سابق) بوده ام و حالا فقط یک پرسپولیسی معمولی ام این خوشحالی به من دست داده و دچار نوستالژیای لنگی بودن شده ام! شاید! البته پاس همدان هم که جای خود دارد ولی پرسپولیسی بودن صفای دیگری دارد.
+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در سه شنبه هشتم دی 1388 و ساعت 1:31 |
دیشب شبکه ی یک را نگاه می کردم دیدم آقای علی مطهری و یک آقای دکتر دیگر که اسمش را نمی دانم در برنامه ی  "آژیر" در حال بحث کردن درباره ی ازدواج موقت هستند! فکر می کنم اصل برنامه درباره ی یک پرونده ی جنایی بود که من چون دیر تلویزیون را روشن کردم خیلی سردرنیاوردم موضوع پرونده چیست اما گویا هم آقای مطهری و هم آن آقای دکتر و هم خانم مجری هر سه رواج "ازدواج موقت" را راه حل برون رفت از بحران آن پرونده ی جنایی و همچنین موارد مشابه ارزیابی می کردند.

آقای دکتر گفت بنده ۱۵ سال پیش طرح رواج "ازدواج موقت" را به مجلس وقت دادم و علیه من داشت اعلام جرم می شد و مجبور شدم برای مدتی فراری شوم و خودم را پنهان کنم!

آقای مطهری هم حرف جالبی زد و اظهار تعجب کرد که : نمی دانم چرا خانواده های امروزی اگر بفهمند پسر یا حتی دخترشان با جنس مخالفشان رفت و آمد دارند و کوه می روند و حتی باهم دوست هستند عکس العلی نشان نمی دهند و خیلی ناراحت نمی شوند! اما همین که بفهمند آنها از راه شرعی و قانونی "ازدواج موقت" کرده اند برآشفته می شوند و برایشان پذیرفتنی نیست! این برنامه با همین جمع بندی به پایان رسید و من زدم شبکه ی دو و در کمال تعجب دیدم آنجا هم سه نفر نشسته اند و در حال بحث و گفت و گوی داغ بر سر "ازدواج موقت" هستند!

فرق این برنامه با برنامه ی شبکه ی یک این بود که گزارش های مردمی پخش می کرد و ۹۹ درصد از آنها که بیشترشان خانم بودند مخالف "ازدواج موقت" بودند.

در برنامه ی شبکه ی دو که نامش "شب های روشن" بود خانم دکتر آیت الهی و یک آقای دکتر و  یک مجری مرد حرف های جذابی می زدند!

خانم آیت الهی انگار کلا مخالف بودند که در جامعه ی امروز ایران این طرح اجرا شود حرفشان هم منطق درستی داشت! ایشان می گفت اگر کسی به خواستگاری دختری برود و بفهمد که او قبلا ازدواج موقت کرده حاضر به ازدواج با او نخواهد بود.

آقای دکتر هم می گفت "ازدواج موقت" شرایطی دارد که یکی از آنها این است که نباید با دوشیزگان صورت بگیرد. یک شرط دیگر هم این که نباید بنیان و آرامش خانواده را تهدید کند و آسیبی به آن برساند.

آنها می گفتند که دوستی دختر و پسر چیزی شبیه "زنا" است و نباید به این گستردگی که در سطح جامعه وجود دارد ، وجود داشته باشد. " ازدواج موقت" باید در شرایط اضطراری صورت بگیرد و چون نفقه و مسولیت های ازدواج دائم را ندارد خانم ها باید در تعیین مهریه خیلی دقت کنند!

خانم آیت الهی گفت در یک تحقیق از دخترهایی که همزمان با چند پسر دوست هستند از دختری که با پنج پسر دوست بود پرسیده بودند چرا این کار را می کنی؟ دختر جواب داده بود که می خواهد از میان آنها یک شوهر خوب و دائمی پیدا کند!

خلاصه این که نتیجه ی این بحث طولانی و داغ هم این شد که باید به جای دوستی پسر ها و دختر ها ازدواج " هرچند موقت" ترویج شود ! البته چند نتیجه ی دیگر هم گرفته شد که محور همه ی آنها پرهیز از دوستی و افتادن به گناه بود و... 

هم در "آژیر" و هم در "شب های روشن" به نظر می رسید مباحث چون کلاف سردرگمی در یک دایره ی بی سرانجام می چرخید و تلاش حاضران در هر دو برنامه برای مجاب کردن بینندگان به پرهیز از گسترده شدن دوستی های بین پسرها و دخترها و جایگزین کردن "ازدواج موقت" بی نتیجه بود!

این بی نتیجه بودن هم دلایل مشخصی دارد که خودشان بارها به آنها اشاره می کردند.

 خیلی مرتبط : "ازدواج موقت را برای دبیرستانی‌ها توصیه می‌کنیم"!

ایضا : توضیح علی مطهری درباره ازدواج موقت جوانان

ایضا : خرید و فروش عروس در هندوستان

پیوست مرتبط : راههای جدید و عجیب همسریابی 

ایضا : عكس: دختران ایتالیایی در ویلای قذافی

ایضا : ابداع عجیب چینی ها و...

بی ربط : نام خود یا لوگوی سایت تان را با گوگل ، یاهو ، کوکاکولا و … شبیه سازی کنید

ایضا : شجریان در بین 50 صدای برتر جهان . شما هم رای بدهید.

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 13:31 |
"تاجی خانم" زندایی پدرم چه سرگذشت و نوشتی داشت! از وقتی که خودم را شناختم تا حالا که ۳۴ ساله ام همیشه همانطور که بود ، بود! هیچ وقت هیچ تغییری را در او نفهمیدم و همیشه فکر می کردم که او هیچ وقت نمی میرد! اما دیشب مرد !

وقتی که هنوز سن و سال زیادی نداشته به خانه ی شوهر آمده بود . تعریف می کرد که پای گهواره ی پدرم می نشسته و گهواره را تکان می داده.پدرم الان ۷۸ ساله است و حتما "تاجی خانم" باید چیزی حدود ۹۰ سال داشت. در سال های دور بچه ای به دنیا آورده بود و نامش را اسماعیل گذاشته بود. می گفت از بس که سفید و خوشگل بود چشمش زدند و در دو یا سه سالگی مرد! حدود سال های ۱۳۴۰ باز هم پسری به دنیا آورد و باز هم اسمش را گذاشت اسماعیل! فکر می کنم سال ۱۳۶۷ بود که این اسماعیل هم ناگهان گم شد و هیچ وقت به خانه برنگشت! بنده ی خدا چشمش  به در خشک شد. او دو تا اسماعیلش را از دست داد و احتمالا در آزمایش الهی اش پیروز شد!

البته او پنج تا پسر و دو تا دختر صحیح و سالم و سر حال دارد. یعنی داشت و حالا که از دنیا رفته است عزادارش هستند.

"تاجی خانم" هر سال روز عاشورا نهار حلیم نذر داشت و تمام فامیل جمع می شدیم خانه شان و دوتا دیگ بزرگ حلیم را بین همسایه ها تقسیم می کردند و خودمان هم تا مرز دل درد می خوردند. شاید پنج شش سالی می شود که دیگر فرصت نکرده بودم بروم همدان و در آن مراسم نذری شرکت کنم. هر وقت که در این چند سال من را می دید می گفت : ای گوش بریده ! خوب فراموشمان کرده ای و عاشورا نیامدی!

حالا نمی دانم امسال عاشورا بچه هایش نذری اش را می دهند یا نه؟

"تاجی خانم" قدیمی ترین آدمی بود که می شناختم و خاطراتش از بچگی های پدرم و عروسی مادرم و بچه دار شدن این و آن برایم خیلی لذت بخش بود. خاطرات خودم با او و خانواده اش هم آنقدر زیاد است که فکر می کنم یک طرف مغزم را پر کرده. در اوایل بهار ها و تابستان ها با ساک های پلاستیکی و پارچه ای می رفتیم باغ های عباس آباد و تره و سبزی آش می چیدیم. ظهر ها که از مدرسه بر می گشتم یا ما نهار خانه ی آنها بودیم یا آنها خانه ی ما بودند. در شبهای سرد و طولانی و برفی و یخ زده ی همدان شب نشینی های لذت بخشی داشتیم و او استاد درست کردن آش و آبگوشت و تنظیم ذغال و حرارت کرسی بود ! خلاصه این که نمی دانم چرا حالا که این مردن اتفاق افتاده تصور می کنم یک طرف دنیا کج شده؟

اگر فیلمی از زندگی تاجی خانم ساخته می شد حتما الگوی بی نظیری از صبر و مقاومت و لذت از زندگی ارائه می شد.

نمی دانم وقت می کنم برای سوم یا هفتمش به همدان بروم یا نه اما اگر نروم واقعا بی معرفتم و چه کنم که این بی معرفتی یک جورهایی رسم زمانه ی ماست!

سال ۱۳۶۸ با یک هیات مذهبی باهم رفته بودیم که برویم مشهد. شب رسیدیم آستانه ی اشرفیه و در حیات حرم خوابیدیم که بزرگترین زلزله ی قرن(زلزله ی رودبار) آمد و آن فاجعه ی بزرگ در شمال کشور رخ داد. ما به شکل عجیبی جان سالم به در بردیم. "تاجی خانم" همیشه با خنده می گفت : بهزاد جان! ما از آن شب به بعد هر چه عمر از خدا بگیریم اضافه و عاریه است و باید تاوانش را بالاخره روزی به خدا پس بدهیم! 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 2:17 |
چند روز پیش در وبلاگ توکا نیستانی خواندم که رفته جگرکی و با کمال تعجب دیده همکارش در چلچراغ در حال پذیرایی است. من  "مرتضی ناعمه"  را نمی شناسم اما به استناد توکا باید این غم یا شادی را برای خودمان کنار بگذاریم که یک روزنامه نگار عاقبت جگرکی شد.

عجیب نیست که این روزها روزنامه نگاران بیکار سر از شغل های عجیب درمی آورند.در روزگاری که عصر رسانه و اطلاع رسانی و خبر است من خبرنگارانی را می شناسم که با موتور مسافرکشی می کنند و یکی دیگر را می شناسم که دنبال مجوز تاکسی است.

همین چند ساعت پیش یک نفر تعریف کرد که چگونه دو روزنامه تنها با سه خبرنگار در حال انتشارند!یعنی فقط سه نفر هر روز دو تا روزنامه را منتشر می کنند و نام رسانه بر پیشانی خود دارند.

البته نباید فراموش کنیم که صدا و سیما یک تنه این نقصان را جبران کرده و با هزاران هزار نفر نیروی استخدامی و پیمانی و قراردادی و ساختمان ها و امکاناتی که کم از یک کشور ندارد ، خروجی بهتر از آن دو روزنامه ندارد.

حالا این که یک روزنامه نگار جگرفروش شود چه اهمیتی دارد؟ اصلا موضوع ناراحت کننده ای است؟ متنی که توکا نوشته بیشتر شبیه یک رپرتاژ آگهی است و خوانندگانش را ترغیب کرده که بروند جگر بخورند.حتی نشانی اش را هم گذاشته : توکالی- خیابان خرمشهر- خیابان نیلوفر- بالاتر از میدان نیلوفر، جنب خشکشویی

حالا در این وانفسا که دلی برایمان نمانده شاید خوردن جگر پیشنهاد بدی نباشد.

 

پیوست شاید مرتبط : خانم آذرمانی درباره ی شعر آقای سیامک بهرام پرور مطلبی نوشته که در همشهری هم چاپ شده. با اجازه از ایشان و شخص شاعر شعر کامل را اینجا می گذارم :

 

اولین دختر شرقی ! غزل آشوب جهان !

ای تنت موطن ِخورشید ، نگاهت باران !

 

مام و معشوقهء من ! باکرهء زاینده !

آبی ِروسری ات رو به شمال آویزان !

 

سینه رگ کرده و پیراهن تو رودارود !

شیر می ریزد و می جوشد و می غرد از آن -

 

شیر ِمادینه ای از آتش و خون بالیده

سوز ِصد زخم در اندام ستبرش پنهان

 

شیر بر پای - نه از پای - نشسته ! تا کی

اشک سیمینه و زرینه به رخسار روان ؟!

 

آنقَدَر گریه که پای تو به شوراب نشست

شد خلیجی که بیافکند عرب در خَلَجان

 

خیره انداخت نی و شور نیستانی تو

وقت گل دادن نی را به جهان داد نشان

 

چکمه ای آمد و گل له شد و از نو برخاست

دو ر تاریخی ِگل ، چکمه و گل ... بی پایان

 

بر تو سخت است ولی سخت تر از آن حال ِ

شاعری که بنویسد غزلش را گریان

 

این چه رسمی ست که هر گاه تویی قافیه اش

در گلوگاه غزل لخته ببندد «ویران» ؟!

 

دار بر پا بکند تا برسد نیشابور

سر به جنگل بگذارد بشود لاهیجان

 

بدود... پر بکشد... مثل کبوتر تا تیر

سینه ای باز کند در قفس تنگستان

 

نعش لیلا به بغل ،رقص کنان ، مجنون وار

به بیابان بزند تا برسد آبادان ...

...

آنقَدَر هی بدود هی بپرد قافیه را

تا به نام تو، به پای تو بیافتد... ایران !

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه بیست و دوم آبان 1388 و ساعت 3:4 |
چند روزی می شود که یکی از همسایه هایمان مرده و من تازه خبر شدم که این اتفاق افتاده.با یکی از همسایه ها حرف می زدم می گفت بنده ی خدا این ساختمان را ساخته بود تا بچه ها و نوه هایش دور و برش باشند.

من بعد از چند سال تازه فهمیدم که بنده ی خدا او این ساختمان را ساخته! پرسیدم پس بچه ها و نوه هایش کجا هستند؟ گفت همه ی بچه هایش از ایران رفته اند.حالا من و شما جای آنها نشسته ایم !

راستش حوصله نکردم بپرسم چندتا بچه و نوه داشت؟ رفته بودم توی این فکر که وقتی کسی رویاهایش را از دست بدهد چه بلایی سرش می آید؟ به ذهنم فشار آوردم تا قیافه ی همسایه ی فوت شده مان را به یاد آورم. آدمی بود فرسوده و کمی عصبی که وقت سوار و پیاده شدن به ماشین پی کی اش درها را به هم می کوبید و با هیچکس سلام و علیک درست و حسابی نمی کرد و تند از کنار آدم رد می شد. انگار خیلی کارهای عقب مانده داشت... 

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 1:18 |
اول این خبر را در مورد مفید بودن پارتی بازی در بین عنکبوت ها بخوانید!

حالا به معنی پارتی بازی در بین آدم ها خوب دقت کنید!منفی و ضد ارزش بودن پارتی بازی خیلی وقت ها مضحک است. مثلا این که هیچ وقت شده شما به کسی که نمی شناسید بیشتر از کسانی که می شناسید محبت کنید. یا اینکه کسی را نمی شناسید در مقام و پستی بگذارید که کارهای مهم بکند؟ این موضوع البته در بین مقامات دولتی و سیاسی و اقتصادی چالش برانگیز تر است.

یک مقام سیاسی مثل رییس جمهور یا باید به شایسته هایی که خودش می شناسد اعتماد کند و به آنها پست و مقام بدهد و یا این که به شایسته هایی که اطرافیانش می شناسند پست و مقام بدهد که در نهایت تعریفی جز پارتی بازی ندارد که البته می شود نام شایسته سالاری هم روی آن گذاشت!

ببینید که تا اینجای کار نه تنها پارتی بازی چیز بدی نیست بلکه حتی خوب هم هست.

اما پارتی بازی چند مدل بد هم دارد که یکی از آنها بر سرکار گذاشتن افرادی ضعیف تر از کسانی که می شناسیم و یا اینکه آشنایی را فقط به دلیل آشنا بودن سر کار بگذاریم از این دست حرف ها.

پیوست بی ربط : واردات 54 هزار دسته بيل! در خردادماه

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در دوشنبه یازدهم آبان 1388 و ساعت 0:5 |
خدا نیاورد برایتان که از خسته بودن خودتان خسته شوید.هم احساس شلوغی بکنید هم احساس تنهایی و هر دو تا مرز سرسام و جنون!

خدا نیاورد برایتان روزی را که به این نتیجه برسید که در جهان هیچ چیز اشتباه نبوده و نیست! شاعران به درستی شاعرند و قاتلان به درستی قاتل!کامیابی و ناکامی هایتان همه درست سر جایشان اتفاق افتاده و جنگ و صلح و لبخند و آه و شیون و مرگ همه یکجا محتوم بوده و تقدیر و هیچ چیز زیر آسمان آبی اشتباه نیست!

خواندن این شعر قیصر امین پور باعث شد این حرف ها را بزنم. شما هم بخوانید شاید حرف های دیگری بزنید:

 

                جرات دیوانگی

انگار مدتی است که احساس می‌کنم

خاکستری‌تر از دو سه سال گذشته‌ام

احساس می‌کنم که کمی دیر است

دیگر نمی‌توانم

هر وقت خواستم

در بیست سالگی متولد شوم

انگار

فرصت برای حادثه

از دست رفته است

از ما گذشته است که کاری کنیم

کاری که دیگران نتوانند

فرصت برای حرف زیاد است

اما

اما اگر گریسته باشی . . .

آه . . .

مردن چقدر حوصله می‌خواهد

بی‌آنکه در سراسر عمرت

یک روز، یک نفس

بی‌حس مرگ زیسته باشی!

انگار این سال‌ها که می‌گذرد

چندان که لازم است

دیوانه نیستم

احساس می‌کنم که پس از مرگ

عاقبت

یک روز

دیوانه می‌شوم!

شاید برای حادثه باید

گاهی کمی عجیب‌تر از این

باشم

با این همه تفاوت

احساس می‌کنم که کمی بی‌تفاوتی

بد نیست

حس می‌کنم که انگار

نامم کمی کج است

و نام خانوادگی‌ام، نیز

از این هوای سربی

خسته است

امضای تازه من

دیگر

امضای روزهای دبستان نیست

ای کاش

آن نام را دوباره

پیدا کنم

ای کاش

آن کوچه را دوباره ببینم

آنجا که ناگهان

یک روز نام کوچکم از دستم

افتاد

و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد

آنجا که

یک کودک غریبه

با چشم‌های کودکی من نشسته است

از دور

لبخند او چقدر شبیه من است!

آه ای شباهت دور!

ای چشم‌های مغرور!

این روزها که جرأت دیوانگی کم است

بگذار باز هم به تو برگردم!

بگذار دست کم

گاهی تو را به خواب ببینم!

بگذار در خیال تو باشم

بگذار…

بگذریم!

این روزها

خیلی برای گریه دلم تنگ است!

+ نوشته شده توسط بهزاد افشاری در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 4:0 |

كليه ي حقوق اين وبلاگ متعلق است به تمامي خوانندگان آن و هرگونه برداشت و استفاده از مطالب اين وبلاگ با يا بدون ذكر منبع براي همه آزاد است